آخرین خبرها

فرهنگ لغت و اصطلاحات

الله بختکی

شانسی

اِشکاف

کمد

اَندَر

ناتنی

آق میرزا

شوهر خواهر

اَلِفش

چسبناک

اوسَنَه

داستان-قصه

آروغ

بادگلو – بالا آوردن

اَردَه

لاستیک ماشین

الی لومپک

اله کلنگ

آبجی

باجی –خواهر-همشیره

اَتیش

آتش

آف دووه

آفتابه

اُجُوری

اینطوری

اَخکوک

چغاله بادام

آیش

برداشت محصول سال

اُو

آب

آراگیرا

آرایش

اُخت

به هم نزدیک شدن و به همدیگر خوب گشتن و یُخلا شدن

اَنگوشت

انگشت

اوجیَه

جمع کردن ته مانده

اَنبون

نوعی مشک است از پوست ملایم شده گوسفند و بز مورد استفاده برای حمل آرد

اورا

آبراه تنگ

اَدَم

آدم

اَخَر

آخر

اُستُغون

استخوان

اَلِشوق

شیر به قرض دادن دامداران

اوقات تلخی

ناراحتی زیاد

اَفتو

آفتاب

اَختِلاط

صحبت ، گفت و گو

اونجِ

آنجا

اِینجِ

اینجا

اوبَر

به آن طرف

ایبَر

به این طرف

اوقذِر

اینقدر

اَدَم صُنعَت مِمَن

آدم تعجب می کند

اَرَغ چین

سر حلقه طناب بستن بار حیوانات

اِسُم در آوردن

معروف شدن

ب

بَلیشت

بالشت -متکا

بومب

بام

بِندَز

بینداز

بِخِز

نشسته حرکت کردن ، جابه جا شدن

بُقچَه

پارچه ای نسبتا بزرگ برای بستن لباس ها

بِپَش

بپاش

بِقَل

کنار ، آغوش

بِغَلی

مسیر شیب دار ، سراشیبی

بُزغَلَه

بزغاله-بچه بز

بِشَه

باشه

بِماچِه

به من مربوط نیست

بُگُم

بگویم

بِرار

برادر

بوبا کولون

بابابزرگ

بِساط

لوازم

بِل

بیل

بیا مَه

بیا بگیر

بِیَده

علوفه خشک شده برای چهارپایان در فصل های دیگر

بیشکین

بشکن

بِستَن

بستان ، بگیر

بوُیِد

باید

بُسبَر

بسپار

بوجول

استخوان آرنج ران گوسفند

بی گَنَه

بیگانه

بَلکُم

شاید

بُدُم

بدهم

بِختُم

الک نمودم

بی رَد

گم ، ناپیدا

بِخَن

بخوان

بِکَر

بکار

بُرُم

بروم

بُشمَر

بشمار

بِلِرزَن

بلرزان

بِخَری

بخاری

بَرجِمَه

نوعی خورجین بزرگی است که روی الاغ برای بارکشی استفاده می شود

بیرجَمَ

زیرشلواری

بَزی

بازی

بَنَ

بهانه

بَجَ خری

کلی خریدن – همه را با هم و روی هم خریدن

بِد

درخت بید

بِرِیکه

برای این که

بیمویس

بنویس

پ

پِیِه

رعد و برق

پِیَلَه

پیاله

پِیتَک

پارچه ای از نوع جاجیم و نم برای بستن ساق پای چوپانان

پَستو

انباری ،قسمت عقب ساختمان

پَشنَه

پایین ، آخر ، انتها

پُز

خودنمایی کردن ، مانور دادن

پیرهَن

پیراهن

پِندَری

پنداشتن- فکر کردن

پِیمَنَه

پیمانه

پیَدَه

پیاده

پیشَنی

پیشانی

پودَه

پوسیده

پوشت

پشت

پَن سِر

پنج سیر

پِلَخمون

وسیله کش دار بسته برای زدن هدف های نزدیک با سنگ های نقلی کوچک

پُستَختَه

قطعه پوست پشم داری که فصل سرما روی آن می نشینند

پَرَه

پاره

پَرچَه

پارچه

پُرتُو

دورانداختن ، گذشتن از چیزی ، جایی دور از محیط زندگی انداختن

پِر روُند

پرت کرد ، انداخت

پیشینگ

پاشیدن

پال پال

با حس انگشتان دست دنبال چیزی گشتن

پا به ماه

نزدیکی فارغ شدن مادر

پیلتَه

فیتیله چراغ های نفتی و پیه سوز

پَتَ رَ به آب داد

هرچه راجع به موضوع می دانست لو داد(گفت)

پُلمُلوج

تباه شده ، پژمرده ، چروکیده

پوچ

هیچ – خالی

پَکِی

ابزار قالی بافی که روی لبه می کشند تا همسطح و کوبیده گردند

پِلاس

فرش

پَت

بهم ریخته

پِیچَه

پاچه

ت

تُغار

تشت بزرگ مسی

تُکون

تکان

تِغ

تیغ ، نک تیز بلندی را

تُمُّون

زیر شلوار

تیلیفون

تلفن

تَلخ

استخر

تِز

تیز

تَریکی

تاریکی

تَش

تهش ، ته ، آخر

ُتحفَه

تحفه

تُنبَل

تنبل

تَزَ

تازه

تَرَبافی

پارچه بافی سنتی

تُنور

تنور

تُو

پیچش تاب ، نوعی پیچاندن

تَف دِ

حرارت دادن غذا تا طلایی گردد، سرخ کردن با روغن ، بودادن

تِریون

سبد چوبی بزرگ که در محیط سرد می گذارند و در زیر غذا غذا را نگه می دارند تا خراب نشود

تاخت

با شدت دور شدن

تَلَنبار

روی هم نگه داشتن ، انباشتن

تِلَفی

حق خود را از کسی گرفتن ، ظلم رفته را به خود او برگرداند

تُبرَه

کیسه کاه و جو اسب قاطر که با بند بر گردن آنها می بندند

تُومّون

شلوار

تولَه

هل دادن

تُوشلَه

تیله

ج

جُربَه

جربزه ، توانایی و کارایی

جَورَّه

لاغر و چابک

جَنوَر

جانور

جُوز

گردو

جُونُومَّرگ

جوان مرگ

جوُشُندَه

جوشانده

جِلَقَه

جلیقه

جیک و پوک

دانستن از تمام زیر و بم آن

جِوال

به کیسه های بزرگ گفته می شود

جُل جُل

تکان

جَعوَه

جعبه

جوب

جوی

چوری

النگو

چِِغَل

سفت

چُغُولی

خبرکشی

چُمبِِه

چاق

چُغذِر

چه قدر

چورنَه

لوله آفتابه و قوری

چاقون

چاقو

چارقَد

روسری

چولِه قِزَک

مترسک

چِِلیک

پیت نفت

چِلاس

کسی که از روی پستی و تنگ چشمی هرنوع خوردنی نزد کسی ببیند هوس کند و از پیش هرکسی لقمه‌ای بردارد؛ شکم‌باره

چُخت

سقف

چُغوک

گنجشک

چِِفت

کنار- پهلو

چی نقله

چه خبره

چِراغ رَ بُکوش

چراغ را خاموش کن

چراغ موشی

چراغ فیتیله ای کوچک نفتی

مِخِی

میخواهی

چَروا

الاغ ، خر

چوجور

چه طور ، به چه ترتیب

چَدِر

چادر

چِمِدون

چمدان

چولاق

قست مچ پا که کج حرکت داشته باشد

چِراغونی

چراغان

چِلوند

بر اثر فشار و پبچاندن زیاد آب لباس را گرفت ، هرچه داشته باشد از او گرفتن

چرب شیرین

حلوا

چِسبُوند

چسباند

ح

حولی

حیاط

حَچَّه

پایه نگهدارنده شاخه های میوه تا از سنگینی نشکند

حُچَه

آروغ زدن

حُکَّس زدن

گریه زدن

حِیطَه

زمین های کشاورزی محدوده سکونت

حَموم

حمام – گرمابه

هَندِوَنَه

هندوانه

حَذَر

دوری کردن

حَجِگی و رِوَنِگی

توضیح دادن دقیق

حَجی

حاجی

حَرُمزِدَه

حرامزاده

خ

خِرتُمبَک

جمعی که به شوخی خود را روی کسی می اندازند و یا کتک و زد و خورد می کنند

خُچار

فشار

خوچَ

خودشه

خورُو

آب کثیف و گل آلود

خُل وَضع

کسی که مخچه اش درست کار نمی کند

خِلطَه

نوع کوچک و متوسط از کیسه است

خَگینَه

نیمرو که با شیره توت درست شود

خُوردو

کوچک

خَکِستَر

خاکستر

خُمرَه

خم از نوع گلی روسی برای نگهداری از حبوبات

خِزّن

پرش کردن ،بپر،جهش کردن

خِجِلَت

خجالت

خَلی

خالی

خَلَه

خاله ، خواهر مادر

ِخندَ

خنده

خِتنهَ

دست حلالی کردن پسران و میهمانی دادن

خَکِنداز

خاک انداز

خُنچِه

وسایل عروس و داماد

خوشگل

زیبا

خَنَه

خانه – اتاق

خولا

توالت

خَدَ

چوب بلندی که با آن میوه گردو را می چینند

خُوش

مادر زن- مادر شور

خوسور

پدر زن-پدر شوهر

خُلاص

خلاص- رهایی

خَر

الاغ

خُُُرُس

خروس

خِفتی

گردن بند

خیزه

کشو

خیال

خیار

خَف

کمین

د

دَستِرَه

اره چوب بری

دَسخُو

وسیله ای برای علف هرزچین مزارع

دِلَنگون

آویزان

دالون

راهرو سرپوشیده

دِروَزَه

دروازه

دُل

سطل

دَهَن

دهان

دُوری

ظرف سفال مخصوص شله

دِلشورا

حال بهم خوردگی

دیفال

دیوار

دهنش گرمَه

خوش زبان

دَر رو

فرار کن

دِر

دیر

دُیی

دایی

دَنَوز

پارو برف اندازی

دَشنوم

فحش

دَمَن

دامن

دِرمون

درمان

دِرَ

دارد

دُندون

دندان

دِسمال

دستمان

دُخُو

به خواب

دُنبَل

پشت سر هم آمدن- دنباله

دِیفال

دیوار

دِگ

دیگ

دِگِ

دیگر

دِستاس

آسیاب کوچک سنگی

دِر رّوُ

زود

دُغ

دوغ

دِرمُندَ

درمانده

دِسپِیچِه

دستپاچه

دِماغ

بینی

دِلُم گُرِّ ریخت

نگران شدم –ترسیدم

دَر گیریفت

آتش گرفت

دُبَه در آوُرد

به هم ز دن پیمان

دُرُغ

دروغ

دَفَ

ابزار قالی بافی- شانه ای برای کوبیدن تار و پور

دالونچَه

مطبخ ، قسمت آخر ساختمان

ر

رودخَنَه

رودخانه

روحِی

منظور ظروفی که از جنس روی می باشد

رِیجَب

ماه رجب – رجب نام کوچک

رَهَک

آلوچه

رِمِضون

رمضان

رِیجَ

بندی که روی آن لباس را خشک می کنند

رِفِق

دوست –رفیق

رومَ زِمین نَندَز

حرفم را بپذیر با التماس

ریش گِرو گیذاشت

بزرگی و کفتارش را گرو گذاشت و با تعهد اخلاقی واسطه شد

رِیش ریش رفت

پاره پاره شد

ریغو

لاغر

ریسمون

طناب

ز

قانو ن زاکون

نظم داشتن

زینگینچَه

آرنج دست

زُونبور

زنبور

زینگیلَه

زنگوله

زِنجیر مُجُوَه

از فرط ناراحتی دندانهایش را به هم می ساید

زینَه

پله

زارُ زِرمَه

التماس کردن

زِمستون

زمستان

زِرَّ زَِّر

نرمه نرمه – ریز ریز

زعفِرون

زعفران

زُبُون

زبان

زِوَلَ

چونه خمیر – قطعه ای از خمیر جهت پخت نان

زُمُخت

بدخلق – بدگیر –میوه کال نارس

زِرِنداز

فرش زیر پایی برای نشستن

زِرچُوَ

زردچوبه

زینه

بله

زُنچ

چسبناک

س

سِلَّه

سبد

سِبیست

یونجه

سِب خاکی

سیب زمینی

سَرپایی

دم پایی

سیریدَه

روغن سرد و سفت شده

سَرکُن

مداد تراش

سارُق

دستمال بزرگ

سِمارَق

قارچ

سُلفَ

سرفه

سِوَرَ

سواره

سَرخود

بدون فکر

سَدَه

ساده

سُفرَه

سفره

سَعَت

ساعت

سِربالا

سَربالا

سِرَزِر

سرازیر

سِخ

سیخ

سِر

سیر

سی وا

جدا

سِرتَه

نظم

سِیَه – سیَی

صورت برداری از جهاز عروس

سِب

سیب

سَیَه- سَییَ

سایه

سِرِنداز

چوی اسکلت اصلی سقف ساختمان که وزن بیشتر سقف روی آن می باشد

سِرخَندیز

زمین های کشاورزی بعد از مزار شاندیز تا مزار شیخ حافظ

سِر جو

اولین جوی آب

سِربَرق

انشعاب اول از هر جوی

سولاخ

سوراخ

سولاخ سُلفَ

سوراخی سخره ای که به اعتقادشان عبور از آن مریش های سرماخورده و سینه پهلو را شفا می دهد

سُمبِسو

سرگرم شدن به چیز بیخودی – غافل شدن و عقب ماندن

سُور

میهمانی گرفتن – شلنگ

ساطُر

ساطور –ابزار قصابی که با آن استخوان ها را می شکنند

سوز

سرما

ش

شَر شَری

آبشار

شَفت

چوبدستی

شمال

باد

شِرنی

شیرینی

شُونی

کهنه بچه

شِنو

شنا

شُو

شب

شِبَ خَنی

شبیه خوانی

شَندیز

شاندیز

شوبدَر

شبدر

شِلغَم

شلغم

شَعبون

شعبان

شِق

نقش چهره- نقش صورت

شلنگ

جشن عروسی همراه با بازی تاتر

ص

صَحَب

صاحب

صَعبون

صابون

ض

ضِلَر

ضرر

ط

طِیَرَ

طیاره-هواپیما

طاس

کاسه

ظ

ظُنبَر

وسیله ای دو نفره برای انتقال و حمل بار

ظِلَه

خستگی زیاد و مفرط

ع

عَدِل

درست بودن کار- بی عیب

عِینهَ

آیینه

عارِیَه

امانت –مصنوعی

عِلُو

شعله آتش

عُرضَه

توانایی کارهای مشکل

عَمَلَ

کارگر

عار

ننگ

غ

غُندَه

پنبه

غِلیِظ

غَلیظ

غَلِفت

دیگ بزرگ

غِلَط

اشتباه

غُر

تو رفتگی

ف

فِیدَ نِدِرَ

فایده ندارد

فِراوُن

فراوان

فِچار – خوچار

فشار

فِرت و فِرت

پشت سر هم و تند و تند

فِعلَه

کارگر

فِلِکَه

میدون

ق

قَرِقَطی

وخلوط

قَلِی

قالی

قُلُمبَه

کنایه

قُشطِلی

رشته حرارت داده طلایی شده مورد مصرف برای پلو قشطلی و اشکنه

قِبرِستون

قبرستان – مزار

چارقُرون

چهار قران –چهار ریال

قُلوَ – قُلبَه

کلیه

قابَلَه

ماما – آرایشگر

قَشو

وسیله ای چدکه مانند برای خواراندن

قَلِیَه

قطعه کوچک گوشت

قُویوم

مخفی

قُربَت

کولی

قِوَلَه

مهریه

قُلُون

اندازه کاری که باید هر نفر با مدت معلوم تحویل دهند

قُنجول

چروکیدگی و جمع شدگی بر اثر سوختگی

قورّوک

باد فتق

قَپَّه

کاری که سر نگیرد به عللی

قوروت

کشک

قوتولی

انسانی که زور زیاد داشته باشد

قُطَّه

شنا

قدیفه

حوله

قولُمبَه

بالا آمده

قوچمه

دانه

قِلعَه-قِلَه

روستا

قِلِعه گی

روستایی

ک

کون شَنَه

کتف

کَسَه

کاسه

کُدخودا

کدخدا

کُلون

بزرگ

کُوش

کفش

کِلبِ حَسَن

کربلایی حسن

کِلِّه سحر

صبح خیلی زود

کِلِّه

سر

کِلینگ

کلنگ

کِلَتَه

کلاته

کِفتَر

کبوتر

کِلِفتَرَ

سردرگم

کُلُفت

قطور ، ضخیم

کَرِز

کاریز

کِلِّه پا

حرکت در سراشیبی

کُخ

کرم موزی

کِرباس

کرباس – نوعی پارچه سنتی

کَق

نارس

کُلُخ

کلوخ

کِیجا

کجا

کُروُ

کرم های بسیار ریز داخل آب های راکد

کُپَه

خوردنی که از کف دست به دهان ریخته شود

کیتیری

کتری

کِرِت

دفعه –نوبت

کُندَه

تکه های تنه اصلی خشک شده درختان

کوک – کُک

کیک – نوعی پرونده

کاشِب

پایین کشیدن لبه کار قالی در حین بافت قالی

کاشِف به عمل آمد

مشخص شد – معلوم شد

کَغَذ باد

بادبادک

کِیس

کیک

کُلاج

چشم تاب دار – لوچ

کِلپَسَه

مارمولک خانگی

کِوَره

سبد کاه شویی

کِوَرچَه

سبد میوه باز کنی

کِلِّه وَنگ

درگیر

کوچوسگ

توله ، بچه سگ

کی سَه

جیب

کِمَر

سنگ

گ

گوندوُم

گندم

گُو

گاو

گُوسَلَ

گوساله

گُسبَند

گوسفند

گوشنَه

گرسنه

گولو

گِلو

گیل

گِل

گیریفتار

گرفتار

گُلِرَ

پیچاندن نخ به دور خود تا به قطر حداکثر 20 سانتی متر

گولَّه

گلوله

گُردَ

دیوار سنگی – دیواری که با سنگ چین درست شده است

گوردو

دستگاه خرمن کوبی نوع چوبی

گودال

چاله – پایین و بالا

گیلُوک

آب گل آلود

گُدا

گِدا- فقیر

گُلَّخ

گردوخاک زیاد

گیریفت

گرفت

گُلِ غَرَ

نوع گل علفی باغی است جهت پایین آوردن فشار خون

گِرسوز

چراغ نفتی

ل

لُوکَّ

جمع نمودن در یک جا

لَقِی

کندن پوست سبز گردو

لُولُوَک

لولای درب

لُوندَ

برداشتن لقمه های بزرگ

لِنگ

یک پا

لیِفَند

بند زیر شلواری

لِقَد

لگد –پاگذاشتن و فشار دادن

لامپا

چراغ گردسوز نفتی جهت روشنایی

لِشوَرَه

بی نظم – نامرتب

لَنَه

لانه گرندگان

لَخه

کفش پاره

لوچُمبه

الک دولک

لوخ

حصیر

لاخ

تار مو

لُکه

چمباتمه زدن

لوش

گل لبه جوی آب

لَته

پارچه کهنه

م

مِچِّد

مسجد

مُجمَعه

سینی بزرگ

موسی کو تقی

پرنده ای شبیه به یاکریم

مُستَراح

توالت

مَندَ

خسته

مَنگ

گیج ، درست انجام ندادن کارها

مِتی

مهدی

مِتَب

مکتب

مُو

من

مَندَلی

محمد علی

مَندسِین

محمد حسین

مُطبَخت

آشپزخانه

می یَندُو

وسط

مِحَلِقی

نورگیر از پشت بام

مَعجَر

نرده – نرده ایوان و پشت بام

مِیدون

میدان

مِهمون

میهمان

ماعمِلَ

معامله

مُردُم

مردم

مِرَ

می رود

مِدَنَه

می داند

مِگَه

می گوید

مِیَه

می آید

مِخَنَه

می خواند

مِخَ

می خواهد

مِمَنَه

می ماند

مِیَرَه

می آورد

مِذِرَ

می گذارد

مِتِنَه

می تواند

مُبُرَه

می برد

مُبُرَّ

بریدن ناشی از تیز بودن شیء

موشورُم

می شورم

مِلَقَ

ملاقه

مِلِرزَ

می لرزد

مِشَد-مَشَد

مشهد

مِخ

میخ

موکوشَ

می کشد

میزون

میزان –ترازو

مون دِه

وسط ده – میان ده

مُشتُلُق

مژدگانی

مُوسُوَ

می سابد

مِضِیقَه

اکراه داشتن – نوعی از خسیس بودن

می یَرزَ

ارزیدن – ارزش داشتن

مُجُنبَه

تکان می خورد –می جنبد

مِزِنَ

می زند

ن

نِنَه

مادر – مامان

نون

نان

نُمُخوُرَه

نمی خورد

نیمیَِه

نمی آید

نِست

نیست

نِمتِنی

نمی توانی

نِدِرُم

ندارم

نِدِرَ

ندارد

نُمُدُم

نمی دهم

نِمِدی

نمی دهی

نِمِدَ

نمی دهد

نادون

نادان

نُوخوردی

نخورده ای

نیم کَلَه

نا تمام – نصفه

ناودُشُر

ناودان

نَذَر

نگذار

نِمَد

فرش تمام پشم که بافته نمی شود

نَلین

تشک بزرگ

نَلیچَه

تشک کوچک

نیویشت

نوشت

نِوَل

هرچه بزرگتر- غذا با لقمه های بزرگ برای سگ

نُوبرَ

میوه پیش رس نو آمده

نَرینَه

به حیوان نر علف خوار گفته می شود

ناخَن جِلَه

بشگون

نوزول

ربا

نَردِوون

نردبان

و

وِستا

حرکت نکن – بایست

وَردَر

بردار

وارون

لثه

وِسنی

هوو- همسر دیگر مرد

وَخِز

برخیز –بلند شو

وَرمَل

بالا آوردن – جمع کردن آستین و شلوار

وِرجِیر

عصبانی – ناراحت

وَرمِخِزَ

بلند می شود

وِ لِنگ و وا

دراز کردن دست و پا به صورت بد

وَرجَست

پرید-جهید

وِلِش کُو

بگذار – از آن دست بردار

وَرخَست

برخاست

وِلیمَه

میهمانی که بیشتر در مناسبت های خاص می دهند

وُل وُلَ

شلوغی در هم و برهم

وآز

باز

ه

ایشتُویی

چطوری

هم زُلف

با جناق ، شوهر خواهر زن

هَرکِرِ

همه کاره – قابلمه سنگی

هَمسِدِه- هَمسِیَه

همسایه

هیش کَرَ

هیچ کاره

هیشکِ

هیچ کس

هِی بِ هِی

مساوی – برابر – سر به سر

هَمتُو

همین طور

ی

یَرَ

یار – یارو

یِیری

جاری- زن برادر شوهر

یُخلا

رفیق – هم ندیم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>